ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

85

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) كشتن آوردند ، و مأمور قتل او محيصة بن مسعود و ابو بردة بن نيار بودند . محيصه مأمور شد ضربت اول را بزند و ابو بردة دنبال ضربت او جانش را بگيرد . محيصه ضربت را زد ولى گردن كعب را قطع نكرد و ابو بردة با ضربت ديگرى او را از پاى درآورد . حويصه كه در حال كفر بسر ميبرد و ناظر اين جريان بود بمحيصه گفت : اى برادر ! كعب بن يهودا را كشتى ؟ گفت : آرى . حويصه گفت : به خدا چربيهائى كه هم اكنون در شكم تو است از مال او است ؟ و راستى كه اى محيصه تو چه آدم پستى هستى ( كه با اين ترتيب او را بقتل رساندى ) ! محيصه پاسخ داد : كسى مرا مأمور قتل او كرد كه اگر دستور قتل تو را هم داده بود دستورش را اجرا ميكردم و تو را نيز بقتل ميرساندم ! حويصه از اين سخن بسيار تعجب كرد و با حال تعجب به خانه رفت و آن شب از اين فكر چندين بار از خواب پريد و هر بار كه بيدار ميشد در فكر اين سخنى كه از محيصه شنيده بود فرو ميرفت ، و چون صبح شد با خود گفت : به خدا اين دين محكمى است سپس بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده مسلمان شد و اشعار مزبور را گفت . جنگ أحد پيش از اين گفتيم كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در اواخر ماه جمادى الاولى ( سال دوم هجرت ) از غزوهء فرع بمدينه بازگشت ، ماه جمادى الثانية و رجب و شعبان و رمضان نيز در مدينه بود و در ماه شوال جنگ أحد اتفاق افتاد . و سبب اين جنگ آن بود كه چون مشركين در بدر شكست خوردند و بزرگان خويش را از دست دادند و ابو سفيان كاروان تجارتى آنها را نجات داد بازماندگان كشتگان بدر مانند عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن اميه و ديگرانى كه هر كدام پدر يا پسر يا برادران خود را از دست داده بودند بنزد ابو سفيان آمده پيشنهاد